خرید بک لینک
من و خواهرت داشتیم کانال ها رو میچرخیدیم که یهو رسیدیم به سریال از سرزمین شمالی...من از بچگی تا الان همیشه با شنیدن اهنگش دلم خالی میشد...عاشق سریالش بودم....همیشه ادب و برخوردشون برام سوال بود که اینا ایراد دارن یا ما؟؟؟؟الانم که داره پخش میشه منو یهویی هل داد به سالها قبل....که یه تلویزیون سیاه سف

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 7:23

سلام دخترکم.روشای من. دو سال گذشت.خوب راستش وقتی بهش فکر میکنم میبینم که چه تصمیم سختی بود....چه کار سختی بود....چه دوره ی سختی بود....ولی خوبه که نیستی.... به نظرت من بعد دو سال از نبود تو چه حرفی دارم بهت بگم؟؟؟راستش بعضی وقتها یهو ته دلم خالی میشه که اگه نگهت میداشتم الان بزرگ شده بودی و من و تو

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 7:23

دخترکم....زن بودن یه سری داستانها داره که نمیدونم جزو اپشن ها بزارم یا معایبمثلا ماهی چند روز کل سیستم بدنت روحی و جسمی بهم میریزه....شب قبلش حالت خوبه و پر از انرژی و برنامه هستی....صبح که لخته میبینی و رنگت عین گچ شده و کل غمهای بشریت رو دلت سوار شدن....طوری که برای مظلومیت حسن تو کتاب بادبادک باز

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 7:23

سلام دخترک مادر...کمی گفتن این واژه ها برام سنگینه....ولی خوب میگم؛ میدونی حالا که سال داره تموم میشه و همه در تب و تاب هستن و خونه تکونی و خرید و این داستانها من هر روز با خیال راحت از خواب بیدار میشم و از پنجره بیرون رو نگاه میکنم و نسیم خنک و ناب رو حس میکنم و خدا رو شکر میکنم که یه روز دیگه یه

برچسب: نویسنده: نگار نیکنام تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی